یا عالما بحالی!
علیک اتکالی.
سينـه مالامـال دردست اي دريغا مرهمي
دل ز تنهـايي به جان آمد خـدا را همدمي
چشم آسـايش كـه دارد از سپهـر تيز رو
ساقيـا جـامي به مـن ده تا بيـاسايم دمي
زيركي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت
صعب روزي، بوالعجب كاري، پريشان عالمي
گريه حافـظ چه سنجد پيش استغناي عشق..
سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی
أرنی نگفته گفتی دو هزار لن ترانی
__________
* علامه طباطبایی
آستین بر جهان برافشانم
گر به دامان دوست دسترسی ست.
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت.
صبح بهار یاد تو در خاطرم گذشت
چندان گریستم که تهی گشت جای ابر
اندوه سبزه های پریشان به من بگو..